تبليغاتX
یا رب به دلم غیر خودت جا مگزار...

یا رب به دلم غیر خودت جا مگزار...

وبلاگ من | پست الكترونيك | آرشیو مطالب | طراح قالب


پیام مدیریت

من...!
سهراب شعبانی
متولد 62/2/5
کاردان (هنرهای تجسمی)
کارشناس (ارتباط تصویری-گرافیک)


تصاویر تصادفی زیبا


جستجوگر


در سایت ما
در سایت های دیگر


لينکدوني

آمار و امکانات

onLoad and onUnload Example

[url=http://xs.to][img]http://xs142.xs.to/xs142/09334/ces714.jpg[/img][/url]



سلام!

دوستان با اجازتون ما برگشتيم!

بعداز چندين ماه دوري از شما و دنياي وبلاگ!

هرچند.دراين مدت به ظاهر دور از شما بودم اما كمابيش از نظرات و محبتهاي شما

بزرگواران بهره مند مي شدم،

و اين امر باعث شد تا دوباره برگردم به جمع شما!و اميد آن را دارم كه دباره بتوانم

از نظرات و راهنماييهاي خالصانه شما بهره مند گردم.

انشاا...

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم دی 1389 توسط سهراب | لينك ثابت |


معرفی یکی از هنرمندان مورد علاقه ام به شما دوستان

وَنسان ویلِم ون گوگ

(۳۰ مارس ۱۸۵۳-۲۹ژوئیه ۱۸۹۰) نقاش نامدار زاده هلند بود. برخی از نقاشی‌هایوان‌گوگ از مشهورترین آثار هنری جهان است. او به عنوان یک پُست امپرسیونیست (پَسا-دریافتگرا) شناخته شده‌است. او از بیماری روانی رنج می‌برد و در یک حادثه قسمتی از گوش خود را برید. وان‌گوگ جوانی خود را به عنوان دلال آثار هنری، معلم و واعظ هنری گذراند. او اعتقاد دینی عمیقی داشت و مدتی در انگلستان و نیز در میان کارگران معادن زغال سنگ بلژیک به عنوان مبلغ غیرروحانی مسیحی فعالیت کرد. پس از مواجهه با آثار ژان فرانسوا میله عمیقا تحت تأثیر نقاشی او و پیام اجتماعی آن قرار گرفت و تصمیم گرفت نقاش شود.در جولای ۱۸۹۰ در سن ۳۷ سالگی به سمت کشتزارها قدم زد و گلوله‌ای در سینه خود خالی کرد. او در روز بعد در مهمان سرای Ravoux مرد. برادرش به بالین وی آمد و او آخرین احساسش را اینگونه بیان کرد: «غم برای همیشه باقی خواهد ماند



[ادامه مطلب] ...

نوشته شده در سه شنبه دهم آذر 1388 توسط سهراب | لينك ثابت |

وای باران باران

شیشه پنجره را باران شست

    از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست؟!!!

آسمان سربی رنگ       

        من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ

میپرد مرغ نگاهم تا دور

وای باران.باران پر مرغان نگاهم را شست.....

نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388 توسط سهراب | لينك ثابت |

ادیبانه

راز انگشت و انگشتر


انگشت شست: نشان دهنده قدرت اراده در فرد است. این انگشت با خودِ درونی فرد در ارتباط است. وقتی به شما گفته می شود که در انگشت شستتان انگشتری بیندازید، به دقت مراقب تغییراتی که در زندگیتان اتفاق می افتد باشید. این انگشتر قدرت اراده شما را تقویت خواهد کرد.

انگشت اشاره: نشان دهنده قدرت، رهبری و جاه طلبی است. این انگشت نشان دهنده یک نوع قدرت خاص است. این مسئله به خصوص در قدیم الایام وقتی پادشاهان قدرتمند در انگشت اشاره خود انگشتر می انداختند بیشتر نمود دارد. درنتیجه، انداختن انگشتر در این انگشت به شما در این زمینه کمک می کند

انگشت وسط : نشاندهنده فردیت و هویت فرد است. این انگشت که در وسط قرار گرفته است نشاندهنده یک زندگی متعادل و متوزان است. انداختن انگشتر در این انگشت به شما کمک می‌کند زندگی متعادل تری داشته باشید.

انگشت انگشتری:انگشت چهارم شماست. انگشت انگشتری دست چپ با قلب رابطه مستقیم دارد. به خاطر همین است که حلقه ازدواج در این انگشت انداخته می شود. این انگشت همچنین نشاندهنده احساسات و خلاقیت در فرد است. انداختن انگشتر در انگشت چهارم دست راست به شما کمک می کند در زندگی خود خوشبین تر باشید.

انگشت کوچک: نشاندهنده همه چیز در روابط شماست. این انگشت نشاندهنده روابط ما با محیط بیرون می‌باشد و دقیقاً مخالف شست است که به خودِ درونی ما اشاره دارد. این انگشت نشاندهنده رفتار ما با دیگران است. انداختن انگشتر در این انگشت به شما کمک می‌کند روابط خود را تقویت کنید، به خصوص درمورد ازدواج. به ارتقاء روابط کاری هم کمک می‌کند.


[ادامه مطلب] ...

نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388 توسط سهراب | لينك ثابت |


زندگی؟؟؟؟

زندگی همان روزهایی است که گذرانشان را آرزو داریم

زندگی خاطره ی پرواز است،یاد یک سقوط آزاد است

زندگی لحظه ی آمدن و رفتن هاست، شوق دیدن هاست

زندگی عمق نگاهی است،نگاهی پنهان

زندگی درد عجیبی است،جدایی ها….!

زندگی شکستن قلب کبوتر یا که تنها شدن

زندگی درک کلامی است که هرگز نشنیدی

زندگی قلبی تپنده است که هرگز نتپید

زندگی…؟!من نمی دانم زندگی چیست،ولی می دانم که

به وسعت نمی دانم ها دلم تنگ است

من دلم تنگ است......

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 توسط سهراب | لينك ثابت |



 

باید امشب چمدانی را

که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد،بردارم

و به سمتی بروم

که درختانِ حماسی پیداست.

رو به آن وسعت بی‌واژه که همواره مرا می‌خواند.

یک‌نفر باز صدا زد سهراب!

کفش‌هایم کو؟.....

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 توسط سهراب | لينك ثابت |

نوشته هاي پيشين

+


نکته امروز:

منوي اصلي

وبلاگ من
پست الكترونيك
آرشیو مطالب

آرشيو موضوعي


آرشيو

دی 1389
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
مرداد 1388


لينکستان

نشریه حیدربابا (کانادا)
وبلاگ پریخان
بهنام شیرعلیزاده
پانو ساوالان--سايت عكاسي از مشگين شهر
مجله اینترنتی خیاو
سهراب سپهری
خانه عکاسان ایران
خطه سرسبر مشکین شهر
سایت خانه کاریکاتور ایران
فاطمه حسینی
سورئالیست(مجموعه مینیمال،داستان و نقد)
وبلاگ زیبای دوست خوبم(صالح زنگانه)
تاریخ و ادبیات آذربایجان
یوردسئونلر قوروپو (گروه یوردسئونلر)
قلمین دیلی ایکی اولسادا یازیسی بیر دیر
خیاو سسی.......Xiyav Sesi
منیم مشگینیم
مشگین آیناسی
سايت خبري خياو نيوز
قالب وبلاگ رایگان و حرفه ای ترین قالب ها

نويسندگان


طراح قالب

Designer
Powered By
BLOGFA

Template Designer: Themeweblog.blogfa.com